همیشه آرزو داشتم اگر جایی می روم و با کسی آشنا می شوم یا در مصاحبه ی کاری و درسی شرکت می کنم از من بپرسند کارگردان مورد علاقه ام کیست؟ اما در این دوره زمانه که خواسته های عادی مردم هم انجام نمی شود چنین خواسته ی نا متعارفی باید هم اتفاق نیفتد. خیلی سعی کردم چیزی ننویسم شاید هم برای اینکه از من بپرسند که نشد، هم به این دلیل که ارزش و جایگاه این کارگردان مورد علاقه ام به قدری بالاست که دلم می لرزید از نوشتن، اما یک روز دیدم زمانه دارد از من جلو می زند و هر گوشه کنار مطلبی درباره ی تیم برتون نوشته شده و به چاپ می رسد. خیلی ستم بود پس طلسم را می شکنم و با این آغاز می کنم.
تیم برتون برادر، دوست، یار و پدر خوانده فرزند من است. او روحی شکوهمند و منحصر به فرد دارد. کسی که تا پایان جهان با او خواهم ماند. فقط یک لحظه چشم هایتان را ببندید و به کلمه تیم برتون فکر کنید. آیا اولین چیزی که جلوی چشمتان می آید، چهره ی بهت زده و موهای پریشان او در ادوارد دست قیچی نیست و حالا بر عکس به جانی دپ فکر کنید؛ آیا دنیای برتون با همه ی آن ماجراها و رنگ ها و طنزها و قصه ها و کودکی ها و... در ذهنتان نقش نمی بندد؟ "جانی دپ"
من اگر به سینما و داستان نویسی علاقه مند شدم خود را مدیون سه نفر می دانم: مادرم، شل سیلور استاین و تیم برتون. مادرم به این خاطر که قصه های عمو شلبی را برایم می خواند و داستان فیلم ادوارد دست قیچی را که برایم تعریف کرد و دیگر فیلم هایی که دیده بود. البته تاثیر خاله نسترن را هم نباید فراموش کنم با آن کادوهای تولد معرکه که همیشه کتاب می گرفتم... در زمان کودکی که عقل درست و حسابی نداشتم (البته الان هم تا حدودی ندارم) فیلم های برتون را در ذهن خود فلسفی تر از فیلم های دیگر کارگردانان می دانستم. با دیدن ماهی بزرگ، تیم برتون جهت تفکر مرا هم تغییر داد. یک ماهی طلایی کوچک در یک تنگ، کوچک خواهد ماند؛ اما همین ماهی در فضایی بزرگتر دو، سه و حتی چهار برابر خواهد شد. از زمانی که ماهی بزرگ را دیدم فکر نمی کردم بتوانم از تک تک لحظات فیلم دیگری از برتون لذت ببرم؛ اما باز هم برتون با فیلم های بعدی اش رو دست بزرگی به من زد. برتون هر چیز ساده ای را در فیلم هایش فانتزی نشان می دهد حال چه برسد به دنیای فانتزی رولد دال. چارلی و کارخانه ی شکلات سازی یکی از فانتزی ترین فیلم هایی بود که تا آن زمان دیده بودم. هنوز هم بعضی اوقات افراد پرخور را که می بینم یاد اگستوس گلوپ می افتم. عروس مرده بهترین انیمیشنی بود که تا به حال دیده ام، تمامی صحنه های فیلم پر جزییات بود که همین برای یک انیمیشن آن هم با شیوه ی استاپ موشن، کاری بس سخت (همین انیمیشن بود که مرا در آزمون جشنواره ی جیفونی ایتالیا پیروز کرد ولی پرسپولیس ساتراپی گروه ما را مرده کرد) از شاهکار آخری هم که نمی توان گذشت، سویینی تاد: آرایشگر شیطانی خیابان فلیت با آن پایان تلخش اما انگار ماهی یک بار دیدنش را بر خود واجب می دانم. هنوز هم گاهی اوقات قطعه My Friends را زمزمه می کنم.

